تبلیغات
رمـــــان: novel_writer_afra-ebrahimi - مطالب ابر رمان عاشقانه
 
رمـــــان: novel_writer_afra-ebrahimi
۞۩۞درگـــــیر آدمـــــها نبـــــاش ، دلگــــــــــیر مے شـــــوے... ۞۩۞
درباره وبلاگ


متولد1371افرا
نویسنده رمان هستم . تمام نوشته های من
در انجمن های رمان بصورت انلاین وجود دارند
اما در حال حاضر فایل ندارند .
هر گونه کپی از نوشته های حرام می باشد .

"لطفا حفظ حقوق را با ذکر نام رعایت کنید ."

■نظر و نقدی دارید با من در میان بگذارید و چنانچه مایل به خواند از چنل هستید در قسمت پیوندها ایدی کانال های رمان موجود است ■
((مطالب که در وبلاک قرار می گیرد : رمان ، داستان، شعر، دیالوگ،دلنوشته، عکسنوشته من .))
" مطالبی که نویسنده اش هستم زیرش قید می کنم . "

مدیر وبلاگ : افرا
نظرسنجی
از روند رمان ها راضی هستید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
_1_ _100_ _99_ _26_ _101_ _200_ 102_
رمان  وابند
قسمت چهارم



■■ادامه مطلب رمان ■■


نوع مطلب :
برچسب ها : رمان وابند، قسمت چهارم، رمان عاشقانه، رمان روانی، رمان، ابراهیمی، افرا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 فروردین 1396
افرا
 رمان وابند 

قسمت سوم 



●●ادامه مطلب●●رمان وابند ■ پست سوم ■


نوع مطلب :
برچسب ها : رمان عاشقانه، رمان وابند، رمان روانی، رمان اجتماعی، افرا، ابراهیمی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 4 فروردین 1396
افرا
       نظرات
پنجشنبه 3 فروردین 1396
افرا
قسمت دوم اشک آتش

نویســــــــــنده :Afra





•○●ادامه مطلب●○•


نوع مطلب :
برچسب ها : اشک اتش، رمان درام، رمان عاشقانه، افرا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 اسفند 1395
افرا
رمـــــان وابـــــنـــــد 
نویسنده :Afra

قســــــــــمت دوم

   


■○■ ادامه مطلب ■○■پست دوم رمان وابند■


نوع مطلب :
برچسب ها : وابند، رمان عاشقانه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 28 اسفند 1395
افرا
*رمان : شـــــب ســـــرد

*نویسنده : افـرا (F:b)



*مقدمه :

دختر بودن تاوان دارد!
 باید هر روز صبح حواست باشد موهایت را کجا شانه می زنی... 
نکند کسی موهایت را ببیند... حرام است... حرام!
نکند کسی موهای تو را روی شئ بیند، چون انگ نجس بود می گیرد...!
نمی دانم چه فرق میانه من و برادر بود که دیدن موی او برکت... اما دیدن خرمن گیسوان تیره من حرام و نجس خوانده می شد!
بزرگ تر که شدم تازه فهمیدم؛ اگر من نگاهی را چپ کنم، هرزگی کرده ام اما برادرم، فقط نگاه کرده است...! آن هم برای پیدا کردن همسر مناسبی...؟!
دیگر اخر ظلم است من برای دل بستنی که حقم است باید محکوم به سنگسار شوم اما او...!
دل بستم به کسی که درپس خرابه های افکارم یافتم... در پس آغوش هایی که هیچ گاه شانه هایم را در تار و پودش نکشید...
تنم را از روی عشق ع*ر*ی*ا*ن کردم اما همین که دلش را زدم من را با امالی از افکار سیاه تنها گذاشت! آن گاه مرا ه*ر*ز*ه خطاب کرد! ندانستم دل دادن و دل سپردن عواقبی چون بدنامی و گاو پیشانی سفید شدن، دارد! هنوز یاد دارم، وقتی شب جای خود را به سپیده دم داد، چگونه مرا ک*ث*ا*ف*ت خواند و خودش را اندکی د*خ*ت**ر* ب*ا*ز...!
آه ای کبودی های این سپیده دم زندگی دیر شدی و دیر ماندی چو شام روزه داران...

 اعتماد! این کلمه را دوست دارم چون فکر می کنم او نیز حامله فرزندی است به نام عقده! گاهی فکر می کنم بدلیل حریم عشق به این واژه ت*ج*ا*و*ز می شود آن هم به کرات... 
کاش می شد ان گونه که دیر شکل می گرفت دیر هم از بین می رفت؛ اما افسوس... افسوس و باز هم افسوس...

افسوسی چاره ناپذیر از این زمانه که از هر جایی رسید فقط تجاوز کرد... عشق تجاوز کرد...  او تجاوز کرد... زمانه تجاوز کرد!
 و این چنین مرا حامله فرزندی کرد که در بطن، بد قلقی می کند!
 وای از روزی که درد زایمان گرفته و فرزند خود را فارغ شوم...

آشفته دلان را هوس خواب نباشد
شوری که به دریاست به مرداب نباشد
 
هرگز مژه برهم ننهد عاشق صادق
آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد
 
در پیش قدت کیست که از پا ننشیند
یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد
 
چشمان تو در آینه ی اشک چه زیباست
نرگس شود افسرده چو در آب نباشد

 
گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت
آنجا که منم حاجت مهتاب نباشد.

●در دست ویرایش●




نوع مطلب :
برچسب ها : رمان عاشقانه، فقر و رنج، غمگین، افرا، شب سرد، باند قاچاق انسان، پلیسی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 25 مهر 1395
افرا